پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به تمام دوستان گرامی تبریک و تهنیت عرض می کنم و برای همه شما در سال جدید آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم.
حدود سه ماه از سال ۸۵ را با وبلاگ پرنده پرواز در خدمتتون بودم. می دونم مطالبم چنگی به دل نمی زد و نقاط ضعف زیادی داشت ، اما سعی می کنم در سال جدید بهتر باشم. همچنین جا داره از تمام دوستانی که تو این مدت همراه من بودن و نظرات خوبی را ارایه کردن تشکر کنم.
مطمئنا سال ۸۵ برای همه ما روزهای تلخ و شیرین زیادی داشت. ولی هرچه بود گذشت و حالا باید نو شد ، مثل نوروز....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:34  توسط علیرضا محمدی
|
چه سماجتی در دل صبر نهفته است. یک سماجت شیرین و در عین حال امیدوارانه. صبر نوعی نبرد میان نیروهای درونی
است، میان خیر و شر و تا جایی که صبر حاکم است، بیانگر توفیق خیر بر شر.
شاید بهترین جلوه گاه صبر را در طبیعت دیده باشم.
صبر یک کوه بلند
صبر درخت انجیر وسط حیاط خانه مان
صبر مورچه ای که با ذره نانی تنها می رفت و بارها ذره نان از او جدا می شد.
صبر آسمان
صبر یک قطره اشک .......
و
او گفته است که با صبر پیشگان است.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 9:20  توسط علیرضا محمدی
|
بعضی وقت ها یه حرف هایی تو دل آدم هست که به هیچ کس نمیشه گفت. تو اون لحظه ها فقط میشه به آسمان نگاه کرد. انگار یه جورهایی آسمان ته دلم رو می خونه یا شاید هم صدای دلم رو می شنوه!
خودم هم نمی دونم چرا دارم این حرف ها رو می زنم.
نجوای سکوت.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:58  توسط علیرضا محمدی
|
چشمهاش یه نوری داشت٬ یه نور قشنگ. نوری که انگار تا حالا کمتر دیده بودم یا شاید هم دقت نکرده بودم. با این نور می شد ته چشماش رو دید. منم که انگار یه ذره غبار شده بودم٬ ذره غباری که بی تاب بود. دوست داشت هر چه زودتر از نردبان این نور بالا بره و خودش رو تو نور محو کنه جوری که انگار از اول اصلا ذره غباری وجود نداشته.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 17:31  توسط علیرضا محمدی
|