تبليغاتX
پرنده پرواز
عشق - انسان - حقیقت
می روم به شرق

به دور دستها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 19:17  توسط علیرضا محمدی  | 

امروز از روی سرخوشی گفتم بیام یه سری چیزای الکی بنویسم

حرفی هم برای گفتن ندارم ها ....

الان از اینجایی که من نشستم می تونم ایستگاه مترو حقانی را ببینم ... و آدم هایی که میرن و میان...

شاید کمی کسالت آور باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 9:7  توسط علیرضا محمدی  | 

این روزها سالروز تولد حق، آزادگی و جوانمردی است.

سالروز مرگ شب ، دروغ و ریاکاری است.

گویا تاریخ در حال تکرار شدن است. هنوز یزیدیان زمان با شعار ریاکاری و اسلام دروغین در برابر حق طلبی و آزادی  ایستاده اند. هنوز گلوی علی اصغر های زمان ما تنها به جرم نجوای حق دریده می شود. هنوز زینب ها و رقیه ها تازیانه جابران، زورگویان و متحجران را بر پیکر خود احساس می کنند. 

ای حسین عزیز آرمان انسانی، آزادی خواهی و حق طلبی تو از کودکی در گوشهای ما زمزمه شده است و با روح ما آمیخته گشته، ای حسین هنوز خون تو ،عباس ها و حر ها است که هر روز نهال سبز آزادی را آبیاری می کند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 23:48  توسط علیرضا محمدی  | 

چند شب پیش فیلم "درباره الی" رو دیدم . تو فیلم یه جمله داشت که خیلی خوشم اومد:

"...یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه..."

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:15  توسط علیرضا محمدی  | 

متاسفانه دیشب پدر یکی از دوستانم - محمد مستبصری عزیز - به رحمت خدا رفتند.

به محمد عزیز و خانواده محترمش تسلیت می گویم و برای آنها از خداوند رحمان و رحیم آرزوی صبر و سلامتی دارم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 8:48  توسط علیرضا محمدی  | 

همینجوری گفتم یه شعر از سهراب عزیز تو این روزهای پاییزی بذارم:

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 17:36  توسط علیرضا محمدی  | 

"حواست باشه چی آرزو میکنی چون ممکنه بهش برسی"

پی نوشت: چند روز پیش از گروه بچه های حاسب یه ایمیل جالب و کوتاه برام اومد. رضا کیانیان تو یکی از فیلم هایی که بازی کرده یه دیالوگ جالب داره:(خط اول)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:34  توسط علیرضا محمدی  | 

"ترديد داشتم که بهت اس ام اس بزنم يا نه
ترديد شده فکر هر روز و شب من ، شده شاه بيت تمام فکرهام.
ياد جمله معروف و الان کليشه اي شده صادق هدايت افتادم . آره، يه جورايي اين ترديد لعنتي داره ....
خودت که بقيه اش رو بلدي آخه چرا مي خوايي دوباره تکرار کنم. خيلي بي معرفتي شدي درست همون لحظه که مي خوام کنارم باشي نيستي. از دست خودم لجم گرفته ، دليليش رو نمي دونم. تو رو خدا دوباره نصيحت کردن رو شروع نکن ... آره ... آره ... مي دونم تو درست ميگي ... اصلا من آدم بد ... اصلا من آقا گرگه داستان ... ميگي چي، چي کار کنم ...
آخ الان چقدر دلم صداي کمونچه مي خواست ... آخ... صداي يه تکنوازي ...........واي.........
ديشب داشتم کارتون عصر يخبندان 2 و 3 رو ميديدم . خيلي شخصيت سييد رو دوست دارم . شايد خندت بگيره ولي دوست داشتم جاي سييد بودم . با ديه گو و مندي ...
يه رنگهايي داره تو وجودم کم رنگ ميشه مثل گياهي که بهش آب نرسيده داره ميپلاسه . آب مي خواد ، البته ببخشيد آب رنگ دار .... حتما مي پرسي چه رنگي ؟؟؟ , آره سوال خوبي پرسيدي چه رنگي؟؟؟
انگار واقعا دارم خل ميشم تو اوج خنده بغض مي کنم ، يا تو بغض ياد يه چيز مسخره مي افتم و خندم ميگيره.
راستي ديروز رفتم فيلم بي پولي خيلي قشنگ بوذ . "
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:16  توسط علیرضا محمدی  | 

ماه رمضان رسيد و ما به هم نرسيديم... ماه رمضان گذشت و ما .....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 9:12  توسط علیرضا محمدی  | 

ماه رمضان رسيد و ما به‌هم نرسيديم! نه پارسال و نه امسال، قسمت نشد كه افطارِ دسته‌‏جمعي كرده، «اَللّهُمَّ لَكَ صُمْتُ»(2) از شماها بشنوم و سحر برايتان «اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِاَبْهاهُ...»(3) بخوانم!
ماهي رسيد كه گرسنگي و مختصري تلخي دارد. اما رحمت خدا و تربيت دنيا براي شما مي‏آورد. ماهي كه نمونه كوچكي از زندگي واقعي و سرمشقي از راه پيروز شوندگان است.
اميدوارم اگر من امسال نيستم و در زندان دعايتان مي‏كنم، شما موفق و شاد باشيد. رحمت و رضاي خدا و سلامتي و توانائي نصيبتان بشود و قدر اين ماه مبارك را بدانيد.
مختصري گرسنگي و بي‏حوصلگي مي‏كشيد. اما به معده و مزاجتان استراحت و اجازه مي‏دهيد به‌خانه تكاني داخلي بپردازد و زهرها و زيادي‌ها را بيرون بريزد. طولي نمي‏كشد كه به افطار به آزادي غذا مي‏رسيد. به خودتان تبريك مي‏گوئيد كه عرضه به‌خرج داده، توانسته‏ايد بر مشكلِ روزه و بر نفس مسلّط شويد. ديگران چنين قدرت و عرضه‏اي ندارند. ناراحتي روزه بالاخره فراموش مي‏شود. اما اصلاح جسم و تقويت روحيه و اراده و ثواب آخرت برايتان باقي مي‏ماند. حضرت امير(ع) مي‏فرمود:
«لِلصّومِ فَرْحَتانَ عِنْدَالاِفطارِ وَ عِنْدَ لِقاءِالله »(4)
براي روزه دو لذّت است، با روزه گرفتن، حيوانيت و اسارتِ شكم و شهوت را از خود دور مي‏كنيد و در عوض به خدا نزديك مي‏شويد. براي آنكه با شكمِ سير و زندگيِ راحت، آدم بي‏خيال و غافل و تنبل مي‏شود. ولي گرسنگي و احتياج، شخص را بيدار و هوشيا مي‏كند. فكر باز مي‏شود و ذوق شكفته مي‏شود. صفا و روحانيت زنده مي‏شود. از طرف ديگر ناتواني خود و احتياجمان را به نعمت‏ها و نيروهاي خدا كاملاً حس مي‏كنيم. يك «لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلاَّ بِالله» (4) كه از روي احساس و اعتقاد بگوئيم، ثوابش صد چندان بيشتر است.
اما شب؛ باز برنامه معمول يازده ماهه را بهم مي‏زنيد. براي اطاعت خدا خود را از اسارتِ راحت‏طلبي و غفلتِ خواب بيرون مي‏آوريد. در دل شب كه سايرين خفته و مثل مرده‏اند، ولي نظام آفرينش برقرار و بيدار است، شما هم بيدار مي‏شويد تا خدا را به‌ياد آوريد. او را شكر و تسبيح كنيد و به‌راز و نياز بپردازيد. براي بينواها و محروم‏ها و مرده‏ها دعا كنيد.
سعي كنيد نمازهايتان را اول وقت بخوانيد. بعد از افطار يا ظهر؛ يك حزب قرآن بخوانيد، غيبت نكنيد، دروغ نگوئيد، بدي كسي را نخواهيد و به كسي بدي نكنيد. از گناه‌هاي گذشته توبه كنيد. پيِ معرفت و تحصيل علم برويد...
هفته‏اي يك شب سعي كنيد دعاي افتتاح را تمام يا نصفه با هم بخوانيد و به معنايش توجه كنيد.
شب‌هاي احيا را فراموش نكنيد كه ممكن است شب قدر باشد و مقدّراتِ سال و عمرمان عوض شود.
 

خلاصه آنكه اين ماه، ماه عبادت، تربيت و انشاءالله رحمت است.
يازده ماه از سال براي خودمان مي‏خوريم و مي‏دويم و مي‏خوابيم، يك ماه را از خود و از مردم بريده به طرف خالقمان برويم و از پيش او به طرف مردم و خودمان بيائيم.
خدا يار و نگهدار شما
بازرگان - 12/10/1342

 

پی نوشت:

مهندس بازرگان در پشت اين نامه نوشته‌اند:
«دو سه روز به ماه رمضان مانده بخوانيد»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:58  توسط علیرضا محمدی  |